محمد باقر شريعتى سبزوارى
114
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
« صور نوعيه » و مباحث مربوط به اثبات نفوس ناميه و حيوانيه و ناطقه و يك سلسله مباحث ديگر در منطق و در فلسفه ، كه از اين مباحث سرچشمه مىگيرد ، به كلى از درجهء اعتبار ساقط است . اين بود خلاصهء قسمت اوّل اشكال . اين قسمت از اشكال در السنهء تمام كسانى كه طرز تفكر حسى دارند ( مادى و غير مادى ) و جهان را تنها از دريچهء حواس مىنگرند ، شايع است . اين اشخاص گمان كردهاند كه از روزى كه نظريهء اتميسم قوّت گرفت پايههاى نظريهء اختلافات ماهوى و ذاتى اشيا با همهء متفرعات آن فرو ريخت و يك ركن اصلى منطق تعقلى و فلسفههاى متفرع بر آن ، خراب شد . ما اگر بخواهيم پاسخ مشروح به اين اشكال را بدهيم بايد مباحث زيادى را در اينجا مطرح كنيم ؛ از قبيل مبحث وحدت وجود و اصالت وجود و مباحث قوه و فعل و حركت و جزء لايتجزى و مادة المواد و جوهر و عرض ، درحالىكه اين مبحث چندين برابر اين مقاله است و خود اين مباحث در طى مقالات 7 ، 9 و 10 خواهد آمد و ما خوانندگان را به آن مقالهها ارجاع مىكنيم . آنچه مربوط به اين مقاله است اين است كه « ادراكات » كثرتى از لحاظ حقيقت و اعتبار دارند ، و ادراكات حقيقى آن است كه مستقيماً صورت يك امر خارج از ذهن است ؛ از قبيل صورت انسان ، درخت و سنگ كه در فلسفهء « معقولات اوليه » خوانده مىشوند و اما ادراكات اعتبارى آنها هستند كه مستقيماً صورت يك امر خارج از ذهن نيستند و از راه يكى از حواس خارجى يا داخلى وارد ذهن نشدهاند ، بلكه به ترتيب ديگرى ذهن آن مفاهيم را تهيه كرده است ؛ از قبيل تصور وجود و عدم و وحدت و كثرت و ساير مفاهيم عامهء ذهن كه مسائل فلسفه اولى را تشكيل مىدهند و در فلسفه « معقولات ثانيه » خوانده مىشود و اشكال بالا مربوط به قسم اوّل ، يعنى ادراكات حقيقى است و البته خوانندهء محترم مىداند كه چه ما ادراكات حقيقى را ماهيات بناميم و نمايندهء اختلافات ذاتى واقعيتهاى خارجى بدانيم و چه آنكه آنها را نمايندهء اشكال و احوال و تركيبات يك واقعيت بدانيم ، در مدعاى اين مقاله ، كه انقسام ادراكات است به حقيقى و اعتبارى ، تغيير حاصل نمىشود ، لهذا فعلًا خود را از ورود در آن مباحث بىنياز مىدانيم ؛ ولى در عين حال براى آنكه خوانندهء محترم ( اجمالًا ) از نظريهء فلسفى ما راجع به اين اشكال آگاه شود همينقدر مىگوييم كه بر خلاف انتظار شخص